به زودی...

طیبه عباسی

آموزگارم
شاعری بلد نیستم

تصویر خاطرات من از عشق تو پر است
از من مگیر مستی این خاطرات را...

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

رسیده ام به خداوند با رسیدن تو

بیا که گل بدهم وقت بوسه چیدن تو

 

من آنقدر به تو وابسته ام که میدانم

یکی دو روزه مرا می کشد ندیدن تو

 

همیشه لحظه ی باران به فکر چشم تو ام

به قطره قطره ی از آسمان چکیدن تو

 

همیشه از همه ی آنچه دوستش داری

ندیده است کسی غیر دل بریدن تو

 

نشسته ایم کنار تو غرق آرامش

نشسته ایم پس از سال ها دویدن تو

 

تو را چگونه خدا آفریده این همه خوب

چقدر حوصله می خواهد آفریدن تو...


طیبه عباسی

  • ۱۱ تیر ۹۷ ، ۲۰:۲۹
  • ۵۶ نمایش
  • طیبه عباسی

شاهد هر روزه ی درد و غمند

آه چقدر آینه ها محکمند

 

سنگ صبور همه ی مردمند

گرچه برای غم مردم کمند

 

ساده ترین حالت تنهایی اند

سخت ترین مساله ی عالمند

 

با همه ی طعنه زدن هایشان

بیشتر از هرکه به من محرمند

 

ردّ نفس های تو در آینه

با من و تنهایی من همدمند

 

زود به تصویر تو دلبسته اند

آینه ها سادگی آدمند

 

سنگ بزن کشتن من سخت نیست

مرگ من و آینه مثل همند...



طیبه عباسی


  • ۰۴ تیر ۹۷ ، ۲۰:۴۶
  • ۶۰ نمایش
  • طیبه عباسی