به زودی...

طیبه عباسی

آموزگارم
شاعری بلد نیستم

تصویر خاطرات من از عشق تو پر است
از من مگیر مستی این خاطرات را...

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

قد قامت قیام تو تا حشر باقی است

حتی نماز در حرم تو شکسته نیست


طیبه عباسی

  • ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۴۳
  • ۸ نمایش
  • طیبه عباسی

رسیده ام به خداوند با رسیدن تو

بیا که گل بدهم وقت بوسه چیدن تو

 

من آنقدر به تو وابسته ام که میدانم

یکی دو روزه مرا می کشد ندیدن تو

 

همیشه لحظه ی باران به فکر چشم تو ام

به قطره قطره ی از آسمان چکیدن تو

 

همیشه از همه ی آنچه دوستش داری

ندیده است کسی غیر دل بریدن تو

 

نشسته ایم کنار تو غرق آرامش

نشسته ایم پس از سال ها دویدن تو

 

تو را چگونه خدا آفریده این همه خوب

چقدر حوصله می خواهد آفریدن تو...


طیبه عباسی

  • ۱۱ تیر ۹۷ ، ۲۰:۲۹
  • ۳۱ نمایش
  • طیبه عباسی

شاهد هر روزه ی درد و غمند

آه چقدر آینه ها محکمند

 

سنگ صبور همه ی مردمند

گرچه برای غم مردم کمند

 

ساده ترین حالت تنهایی اند

سخت ترین مساله ی عالمند

 

با همه ی طعنه زدن هایشان

بیشتر از هرکه به من محرمند

 

ردّ نفس های تو در آینه

با من و تنهایی من همدمند

 

زود به تصویر تو دلبسته اند

آینه ها سادگی آدمند

 

سنگ بزن کشتن من سخت نیست

مرگ من و آینه مثل همند...



طیبه عباسی


  • ۰۴ تیر ۹۷ ، ۲۰:۴۶
  • ۳۸ نمایش
  • طیبه عباسی

می روم با اشک از پس کوچه های آه بالا

رودم و دست طلب دارم به سوی ماه بالا

 

سر به سوی سجده بردم، رفت آه اما چگونه ؟

مثل موجی بی سرو پا گاه پایین گاه بالا

 

نردبان توبه هایم را اگر نشکسته بودم

رفته بودم تا خودت با این پل کوتاه بالا

 

راه گم کردم ولی در آسمان رحمت تو

می رود حتی دعای مردم گمراه بالا

 

بی گمان خالی نباید بازگردانند سویم

دست هایی را که آوردم به یا الله بالا...


طیبه عباسی

  • ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۷
  • ۳۵ نمایش
  • طیبه عباسی

حاضرم ای عشق پای دار بیایم

با غم دوریت اگر کنار بیایم

.

بر سر من هر بلا که هست بیاور

دوست ندارم ضعیف بار بیایم

.

راضیم از سرنوشت خود بگریزم

سوی تو ای عشق ناگوار بیایم

.

قصد تو وقتی که از قرار وداع است

با چه امیدی سر قرار بیایم

.

حق من این نیست بعد این همه دیدار

گوشه ی ذهنت به اختصار بیایم

.

مثل حباب آمدم و می روم ای کاش

یک سرسوزن به چشم یار بیایم


طیبه عباسی

  • ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۷:۱۷
  • ۴۷ نمایش
  • طیبه عباسی

در پی ات از قونیه تا بلخ گشتم کو به کو

با تنی خسته، دلی آشفته، بغضی در گلو


بوی گیسوی تو از هر سو که آمد، آمدم

شرح حالم را بپرس از گیسوانت موبه مو


هر سحر با گریه سر بر شانه های مولوی

می گرفتم از دهان شمس حق تسبیح هو


هرکسی از درد ما پرسید گفتم آه...عشق

هر کسی درمان ما را خواست گفتم آه...او


می شوی روزی توهم زندانی یک شیشه عطر

ای گل سرخی که باغ از تو گرفته رنگ وبو


شیشه ی می را کجا از دست تو پنهان کنم

تا نریزی پیش چشم دیگران می در سبو


حاصل رنجی که از عشقت کشیدم هرچه هست

عاقبت یک روز خواهد برد از من آبرو


طیبه عباسی

  • ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۹
  • ۵۰ نمایش
  • طیبه عباسی

شب بود و کوچه منتظر آفتاب بود

پاییز بود و باغ پر از اضطراب بود

 

عطر بهار با خودت آورده بودی و

طاغوت زیر بهمن یک التهاب بود

 

وقتی صدایت از دل مردم بلند شد

معلوم شد که هیبت شاهان سراب بود

 

تو آمدی درست شبیه پیمبران

زیباترین رسالت تو انقلاب بود

 

آن روز ها نگاه تو یک حرف تازه داشت

آن روز ها حضور تو یک شعر ناب بود

 

با این وجود بعد تو دریای انقلاب

درگیر موج های پر از پیچ و تاب بود

 

اما همان صحیفه ی نوری که داشتی

در فتنه های بعد تو فصل الخطاب بود

 

در سال های بعد تو غم کم نداشتیم

اما همیشه عشق تو در شهر باب بود

 

روزی که ما به مدرسه ها پا گذاشتیم

بالای تخته عکس قشنگ تو قاب بود...


طیبه عباسی

  • ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۵
  • ۶۰ نمایش
  • طیبه عباسی

 

بخوان از چهرۀ طفل یتیمی این مصیبت را
و بشنو از زبان سرزمین وحی، غربت را

منا این روز ها حال و هوای دیگری دارد
به دوش خسته ی خود می کشد اندوه امت را

چه رنجی می‌کشد کعبه که می‌بیند حجاز امروز
گرفته دربرش فرزند نحس جاهلیت را

چرا کشتند زائرهای بیت الله را این قوم
بگو در صفحۀ تاریخ بنویسند علت را

بگو آل سعود امسال در صنعا ، تعز ، مارب...
گرفت از چشم‌های چند کودک خواب راحت را

برای کودکی که بغض می‌گیرد گلویش را
چگونه شرح باید داد این جرم و جنایت را؟!

به پیغمبر قسم مکه دوباره فتح خواهد شد
و می‌گیرند از ما پاسخ این هتک حرمت را

لباس رزم می‌پوشیم واز مردن نمی‌ترسیم
که ما از کربلا داریم میراث شهادت را

غم داغ منا از یاد ما هرگز نخواهد رفت
خدا لعنت کند این میزبان بی‌کفایت را...

 

  • ۲ نظر
  • ۱۷ دی ۹۴ ، ۲۱:۲۷
  • ۲۰۲ نمایش
  • طیبه عباسی

دلم خوش است به تو ای بهشت عطرآگین

تو ای ذخیره ی پروردگار، روی زمین

 

توای که گستره ی آسمان در آغوشت

و زیر پای تو پهن است عالم تکوین

 

تو آمدی و از آن پس شکوفه ها بستند

به شوق آمدنت بر درخت ها آذین

 

نگاه گرم تو افتاد بر دل سرداب

و سلسبیل شد از چشم های تو تامین

 

یهود و هندو و بودا تو را دعا کردند

مسیحیان همه گفتند یکصدا آمین

 

تویی که معجزه ی صد مسیح را داری

عجیب نیست که احیا شود به دستت دین

 

نوشته اند که روزی بهار می آید

شکوفه می دهد این انتظار ها به یقین

 

ظهور می کنی و با تو می رسد حتی

صف نماز جماعت به معبدی درچین

 

 

 

  • ۲ نظر
  • ۰۲ تیر ۹۴ ، ۱۹:۲۸
  • ۲۸۲ نمایش
  • طیبه عباسی

نسیمی بافه های گیسوانم را رها کرده

خدا با بی قراری سرنوشتم را بنا کرده

 

همیشه معتقد بودم که عشق افسانه ای واهی است

ولی انگار حالا در دلم آتش به پا کرده

 

پشیمان است هرکس عشق را پنهان نگه دارد

پشیمان تر کسی که عشق خود را بر ملا کرده

 

مگو با هیچ کس راز دلت را ...زود می میرد

گل سرخی که مشتش را برای خلق وا کرده

 

زمین هم دوست دارد در کنار آسمان باشد

ولی تنها به یک دیدار از دور اکتفا کرده

 

تو روز آخر اسفند ، من آغاز فروردین

خدا ما را به همدیگر رسانده یا جدا کرده ؟

   

  • ۴ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۳:۱۳
  • ۴۵۲ نمایش
  • طیبه عباسی